الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
542
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
آن مىگذاشتند . آنكه دست به موضع مخصوص خود مىگذاشت ، دانستم كه بكر است و آنكه دست به پستان مىگذاشت ، معلوم شد كه شيردار است و آنكه دست بر شكم مىگذاشت ، يقينم حاصل شد كه حامله است . 1339 - شناسايى نقل است : اياس شخصى را كه معروف وى نبوده ، ديده ، گفت : اين شخص چنانكه به نظر در مىآيد ، غريب و واسطى الاصل و معلّم كودكان بوده و غلام سياهش گريخته است . سامعين بنا بر رفع اشتباه متفحّص گرديده ، معلوم شد چنان بود كه گفته بود . وجه علم را از او پرسيدند ؛ گفت : در مشى و سلوك وى كه به هر طرف مىنگريست ، دانستم كه غريب است و خاك واسط كه مغاير ديگر خاكهاست ، بر لباس او ديدم ، معلومم شد واسطى است و از عدم التفات با مردم و وفور اختلاط با اطفال خرد ، انديشيدم كه معلّم است و از مؤانست با حبشىزادگان و تأمّل در ايشان و نفور از ديگران ، يقينم حاصل شد كه غلام سياهش گريخته است . 1340 - اقسام جملهها منظومى است چنين در تعداد جملههايى كه محلّ اعراب داشته و جملههايى كه محلّى از اعراب ندارند : و خذ جملا عشرا و ستا نصفها * لها موضع الأعراب جاء مبينا فوصفيه حالية خبرية * مضافا إليها واحك بالقول فعلنا كذلك في التعليق و الشرط و الجزء * إذا عامل يأتى بلا عمل هنا و في غير هذا لا محل لها كما * اتت صلة مبدوة و لك المنى و في الشرط لا تعمل كذلك جوابه * جواب يمين فادره فاتك العنا مفسرة ايضا و حشوا كذا اتت * كذلك في التحضيض نلت به الغني * * * بدان جملهها شانزده نوع است كه نصف آنها محل اعراب روشن دارند . پس جمله وصفيه و حاليه و جمله خبريه و جملهاى كه اضافه شده است و محكى به فعل قول و همينطور جمله شرط و اجزاى ادوات شرط . و در غير اين موارد جملهها اعراب ندارد مانند جمله صله و جمله ابتدائيه و تو را به آرزو مىرساند ( ابهام در صله و ابتدا كه به معنى دوم خود يعنى هديه و بدون خواهش استفاده